ذوق مستی

عطر آگین

ز موج ساحل و دریا نهان عطر تو می ریزد

به بالینم ازاین رویا نهان عطر تو می ریزد؛

زمین آغوش بگشوده؛ به بر تا بیکران دریا

تو بودی مست و بی پروا نهان عطر تو می ریزد

نسیمی هدیه آورد عطر دامانت؛ به یغما برد

قرارآرام ِ این شیدا نهان عطرِ تو می ریزد

نگاهت سوی دیگر بود و نازت سوی من؛ می گفت:

« نداری در دلم مأوی» نهان عطر تو می ریزد

از آن انگار دانستم نظرها با دلم داری

خدا را باز گو نجوی نهان عطر تو می ریزد

ز هر موجی که باز آید یکی دیگر فراز آید

دلم آکنده ز این غوغا نهان عطر تو می ریزد

کجا را بنگرد بینش جز این دریا و آن رویا

شود رسوا نهانی ها نهان عطر تو می ریزد