ذوق مستی ــ عطرآگین
ذوق مستی

عطر آگین
ز موج ساحل و دریا نهان عطر تو می ریزد
به بالینم ازاین رویا نهان عطر تو می ریزد؛
زمین آغوش بگشوده؛ به بر تا بیکران دریا
تو بودی مست و بی پروا نهان عطر تو می ریزد
نسیمی هدیه آورد عطر دامانت؛ به یغما برد
قرارآرام ِ این شیدا نهان عطرِ تو می ریزد
نگاهت سوی دیگر بود و نازت سوی من؛ می گفت:
« نداری در دلم مأوی» نهان عطر تو می ریزد
از آن انگار دانستم نظرها با دلم داری
خدا را باز گو نجوی نهان عطر تو می ریزد
ز هر موجی که باز آید یکی دیگر فراز آید
دلم آکنده ز این غوغا نهان عطر تو می ریزد
کجا را بنگرد بینش جز این دریا و آن رویا
شود رسوا نهانی ها نهان عطر تو می ریزد
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 22:56 توسط محمد بینش
|
اشعاری که از نظرتان می گذرد، آثاری ست که دفعتا از سال های پنجاه عمر به بعد سروده ام.