ذوق مستی ــ مستانه

ذوق مستی

مستانه*

ماه مست و راه مست و سایۀ دلدار مست

می کشاند دست ِ ما را ، دشت ِ ناهموار مست

می فتد او مست یک سو، می فتم من مست ِ او

بارش ِ مهتاب ، بر دامان گندمزار مست

می دمد در بوی گندم؛ عطر ِ آغوشش ، نسیم

می شود غافل ز چرخ این گنبد ِ دوّار ، مست

مه در آن غفلت دمی آساید آید بر زمین

می خرامد در گل و گلزار؛ خوش رفتار مست

یار، مستانه برآرد دست و پاکوبان به رقص،

گرد ِ او گردد، ز خود بگسسته بیخودوار مست

مه چو بیند موج ِ اندام ِ تب آلودش به دست ,

می کشد در بر، فشاند سیم، آن طرار مست

چشم بینش بوسه نوش ِ اطلس ِ سیمین ِ اوست

می کند سر، کفر عشق از جلوۀ اسرار مست

محمد بینش (م ــ زیبا روز )

*استقبالی ست از غزل مولانا با مطلع:

ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مست

میر مست و خواجه مست و یار مست اغیار مست

https://www.youtube.com/watch?v=OqE2JQON6gc

ذوق مستی ــ آبگینه

ذوق مستی

آبگینه

با من چه کرده ای؟

با خود چه کرده ای عزیز؟...

تنهاییِ نجیبِ تو را

چه تنها نهاده ای ...

در جلوهٔ سکوت؛ کنارت دمیده ام

***

هر روز،

با صد پیام و عکس و ترانه به گوشی ات

خود را به تماشا نهاده ای ...

روزها به کار

شب خسته بی قرار

مرا جا نهاده ای ...

مدهوشِ هوشِ برتری و در کمندِ او،

سرها نهاده ای ...

دریای نور و نازشِ آفتاب را

در قالبِ سه بُعدیِ عکسی بدونِ جان،

بر قابِ جعبهٔ سیم و الکترون

وا نهاده ای ..

***

دیگر کجاست خلوتِ شب های انتظار

در شوقِ دیدنِ جادوگرِ خیال؟

آن خنده های کوتهِ گریه دار،

وآن گریه های خامش و بی قرار،

تا ماه کی دَمَد؛

از پشتِ ابرِ تیرهٔ آبستنِ بهار؟...

تا یار کی نهد

پایی برهنه بر علفِ تُردِ سبزه زار؟...

***

دیگر کجاست راحتِ صبحی پُر آفتاب ؟

شِستن کنار جویی و دیدن گذارِ عمر

کف ـ جُرعه نوشیدن از آن آبِ خوشگوار؟...

***

در جامهٔ سکوت کنارت غنوده ام

چشمت به سوی دیگر و دستت گدای کیست؟

دستی ز داغِ حسرتِ کامم گَزیده ای؟

آ هی از آرزو بَرِ آیینهٔ دل کشیده ای؟

***

با ما چه کرده ای؟

تنهاییِ نجیبِ تو را

چه تنها نهاده ای .... محمدبینش (م ــ زیبا روز)

ذوق مستی ــ شبانه

ذوق مستی

شبانه

چنین که ماه فتاده به روی شانهٔ اوست

دلم فکنده و پابند بی بهانهٔ اوست

به بوسه پیرهنی بافتم که از مهتاب

حجابِ قامت و سیمای دلبرانهٔ اوست

به هر طرف نگرد چشم، ز این شبِ روشن

بسیطِ گندم و گلزارِ بی کرانهٔ اوست

زچیست می چمد آنجا به گیسوانِ نسیم

خیالِ پرتوِ زیبای جادوانهٔ اوست

که در تلا‌لو مَه بر ستاره می نازد

کمندِ توسنِ جانم ز تازیانهٔ اوست

غلط، که دیدهٔ بینش خیال بندِ شب ست

حریرِ قامتِ موزونِ پر فسانهٔ اوست ..... محمدبینش(م ــ زیبا روز)

ذوق مستی ــ خلوت انس

ذوق مستی

خلوت انس

ز شوقِ دیدنت ای آهوی تـرانهٔ من

بنفشه سر زد وگل داد باغِ خانهٔ من

خـزان ز رشکِ تماشا به پیشباز آمد:

« چنین بهار چه دارد سر از خـزانهٔ من؟»

کلاله سر کند از لاله گویدش: « بنگر !

جوانه هاست ز دستش در آشیانهٔ من

دمید خلوت انسی میان سینهٔ ما

برید باد سحر مستی شبانهٔ من

نوازشی بد و بوسید برگ سبزم، رفت

خمارِ جام و شرابم از آن یگانهٔ‌ من»

به نهرِ دیدهٔ بینش نشین ز غمخواری

که شبنمی ست از آن؛ اشک بی بهانهٔ‌من ....... محمد بینش (م ــ زیبا روز)